پیــــــچش!
کاش میدنستم که چی تو رو ترسونده..
+ نوشته شده در ساعت   توسط
تـــــه تــــــه دنیــا ..!
یه وقتایی
زمین و زمون
باد و باروون
حتی اونی که همه چیز خوبه دنیا رو براش میخوای
دس به دس هم میدن
تا تو عاشقی کنی
اما
تو دیگه اون عاشق همیشگی نیستی!
+ ایضا اینم از حکایات
این منه بیست و سه سالگی ست!
میشینی دوربری هاتو از صافی رد میکنی
هیچ کی برات نمیمونه!
بعد کم کم بنظرت خیلی از حرفایی که میشنوی
مسخره و غیرقابل درک و فضایی بنظر می رسه
حرفارو میشنوی و نمیشنوی...
توی خودت فرو میری
غرق میشی.
از حکایات
این منه بیست و سه سالگی ست!